یه یادداشت سیاسی: راه نرفته
امروز یادداشت مهدی خزعلی در روزنامه اعتماد ملی را می خواندم، که نوشته بود: «... چه دلبری داشتیم و از او غافل بودیم ...» «... تازه خدایم را یافته ام، او را در آغوش می کشم، نه، اوست که مرا در آغوش گرفته است، من که لیاقت ندارم، عبد گنهکارم، مرا با یار چه کار؟ ...» و ظاهرا پس از این جور حالت هاست که امثال ابطحی و عطریان فر و غیره و ذلک تازه یادشان می افتد که راهی که رفته ان به خطا بوده و باید به راه به خطا رفته اعتراف و راه نرفته را بپویند.
قبر هم همین خاصیت را دارد، زمانی که تو را در آن جای تنگ و تاریک قرار می دهند و می روند، تازه می دانی که کجا آمده ای و دیگر راهی برای برگشت نیست، اما گاه الطافی از جانب او در زندگی شاملت می شود که همان امکان برگشت است، و خاسر است انسانی که از این فرصت استفاده نکند و اصلاح نشود و شاید به همین خاطر است که که عطریان فر گفت: «خداوند قلب ها را تغییر می دهد».
صفر حبیبی