داستان کوتاه: قدرت یک کودک

قدرت یک کودک

داستان کوتاهی از لئو تولستوی

ترجمه: صفر حبیبی مشکینی

 

«شلیک کنید! بکشیدش، همین الآن! گلویش را ببرید! او جنایتکار است! بکشیدش!» جمعیتی عظیم، مردی را در خیابان می‌بردند، بازوهای مرد با ریسمان بسته شده‌بود. مرد، بلند قد و راست قامت بود، سرش را بالا گرفت و همچون پادشاهی گام برداشت. از سیمای باوقارش آشکار بود که او مردمی را که احاطه اش کرده‌بودند تحقیر می‌کرد و از آنان متنفر بود.

 

ادامه مطلب کلیک کن!