امین کلخورانی

او سؤزلو گوزلرینین حسرتینده یم گوزلیم
یئتیش هارایه بیلیرسن چتینده یم گو زلیم
منیم سوراغیمی توتماق خیالین اولسا اگر
اؤز اؤلکه مین هله ده غربتینده یم گوزلیم
اؤزونو غیره ساتان ماهنی سیندا گزمه منی
سازین سؤزونده عاشیق صحبتینده یم گوزلیم
منی ساتیرسان اگر قیمتیمی سیندیرما
قوجالمیشام سا جاوان قیمتینده یم گوزلیم
مثلده وار بویونوندور گولوم قولین سینیقی
نه چاره منده سنین قسمتینده یم گوزلیم
آچانمیرام بو اؤره ک نیسگیلین گلیب گئدنه
داغیم آغیر ساوالان هیبتینده یم گوزلیم
داریخمیشام اوره گیم چیرپنیر عومور تله سیر
یوبانما گل که سفر نیتینده یم گوزلیم
ساتیلمارام، یار الیلن ساتیلماسام «عاصم»
اولونجه اؤز ائلیمین خدمتینده یم گوزلیم

 


داستان کوتاه: قدرت یک کودک

قدرت یک کودک

داستان کوتاهی از لئو تولستوی

ترجمه: صفر حبیبی مشکینی

 

«شلیک کنید! بکشیدش، همین الآن! گلویش را ببرید! او جنایتکار است! بکشیدش!» جمعیتی عظیم، مردی را در خیابان می‌بردند، بازوهای مرد با ریسمان بسته شده‌بود. مرد، بلند قد و راست قامت بود، سرش را بالا گرفت و همچون پادشاهی گام برداشت. از سیمای باوقارش آشکار بود که او مردمی را که احاطه اش کرده‌بودند تحقیر می‌کرد و از آنان متنفر بود.

 

ادامه مطلب کلیک کن!


نامه آبراهام لینکن – رئیس جمهور امریکا- به معلم فرزندش ...

او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد.

به او بیاموزید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می‌شود.

به او بیاموزید که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست.

می‌دانم که وقت می‌گیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد.

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یاد‌آور شوید.

اگر می‌توانید به او نقش مؤثر کتاب در زندگی را آموزش دهید.

به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل‌های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می‌کنند، دقیق شود.

به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد.

به پسرم یاد بدهید با ملایم‌ها، ملایم و با گردن‌کش‌ها ، گردن‌کش باشد.

به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

به پسرم یاد بدهید که همه حرف‌ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می‌رسد انتخاب کند.

ارزش‌های زندگی را به پسرم آموزش دهید.

اگر می‌توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.

به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.

به او بیاموزید که می‌تواند برای فکر شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی‌معناست!

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می‌داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.

در کار تدریس با پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید.

بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.


می توانی به من کمک کنی مادر؟

می توانی به من کمک کنی مادر؟

نوشته: گِری نیکلاس

ترجمه: صفر حبیبی (چهارشنبه 4/6/1383)

 

 برف زیادی باریده بود برای همین نتوانسته بودم زود به کودکستان بروم و پسرم «دوگ» را را بیاورم. اما واقعیت این بود که من وقت زیادی را صرف مطالعه برای امتحان روانشناسی کرده بودم.

ـ «مامان! باز دیر کردی!»

ـ «متأسفم عزیزم. متشکرم که خیلی با حوصله و صبور هستی.» اما او گفته های مرا نفهمید ... (بقیه در ادامه مطلب)


با اجازه عادل خان یه تبلیغ هم می ذارم

گردهمایی بزرگ

اصول گرایان مشکین شهر

زمان: 26 مرداد ساعت 17

مکان: تالار اندیشه اداره ارشاد


شعر جهنمده بیتن گول به همراه ترجمه

فلکین قانلین الیندن بیر آتلمیش یئره اندی

  دست خونین فلک / بخت برگشته ی دیگری را به دنیا آورد

بیر فلاکت آنانین جان شیره سیندن سوتون امدی

 و از شیره جان مادری فلاکت زده چشید

بوللی نیسگیل شله سین چینینه آلدی

تیره بختی خود را به دوش کشید

تای توشوندن دالی قالدی ساری گل مثلی سارالدی

 از همزادان خود عقب ماندو مانند گل زردی پژمرده گشت

گونو تک باغری قارالدی

 دلش نیز بسان زندگی اش  تیره ومکدرشد

درد الیندن زارا گلدی گونو گوندن قارا گلدی

 بی ملایمتی روزگار ازرده خاطر کرد و روز به روز سیه بخت تر گشت

خان چوبانسیز سئله تاپشیرسین اوزون یوردوموزا بیر سارا گلدی

 سارایی  دیگر پای به عرصه گذاشت تا در جدایی از معشوقه خود(خان چوبان) خود را به سیل رودخانه بسپارد

بیر وفاسیز یار الیندن یارا گلمز سانا گلدی

از دست یار بی وفای نادوست فرتوت شدا

بیر یازیق قیز جان الیندن جانا گلمز جانا گلدی

 دختر بیچاره ای از بیوفایی  جانانه اش  سخت به ستوه آمد

کئچه جکده الموت دامنه سیندن بورایا درمانا گلدی

درگذشته از دامنه های الموت برای درمان عشق خود به این منطقه قدم گذاشت

بیر آدامسیز سوری آدلی،الی باغلی،دیلی باغلی!

بی کس ؛ بی یاور ، بی همزبانی  به نام  سوری

سوری کیمدور؟ سوری بیر گولدی جهنمده بیتیبدور

سوری کیست ؟ او گلی ست در جهنم روئیده است