خدا چگونه آفرید؟

خدا چگونه آفرید؟

www.axiom-elf.blogfa.com بزرگترین وبلاگ مسائل ارواح

در نگاه عارفان و حکیمان مسلمان، کلّ عالم خلقت چیزی نیست جز ظهور اراده فعلی خداوند متعال. البته توضیح این حقیقت، با شیوه ی فلسفی برای افراد غیر متخصّص در فلسفه، کار بسیار دشواری است؛ امّا از آنجا که فرموده اند:«مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبّه؛ هر که خود را شناخت به یقین ربّ خود را شناخت.»، برای نزدیک نمودن این حقیقت متعالی به ذهن مخاطب نا آشنا با فلسفه، می توان گفت: نسبت اراده خداوند متعال به موجودات عالم خلقت تا حدودی مثل نسبت اراده انسان به صور خیالی اوست. انسان زمانی که می خواهد صورتی خیالی را ایجاد نماید آن را اراده می کند؛ و اراده کردن او همان و پدیدار شدن آن صورت خیالی همان. اراده نمودن فعل انسان است؛ و آن صورت خیالی ایجاد شده با اراده، چیزی نیست جز ظهور و تجلّی اراده. یعنی آن صور خیالی از عدمستان نیامده اند، بلکه کمالات وجودی خود اراده است که در مرتبه پایین تری از وجود به آن صورت متجلّی شده است. لذا آن صور خیالی، ظهور کمالات وجودی اراده، و به نحو اولی ظهور کمالات وجودی ذات آدمی هستند؛ چرا که خود اراده، یکی ظهورات ذات انسان است. بنابراین، صور خیالی انسان ظهور اراده او، و در مرتبه بالاتر، ظهور کمالات ذاتی او هستند؛ ولی در عین حال، خودِ اراده هم نیستند. برای مثال صورت خیالی یک سیب یا اژدها عین اراده انسان نیست امّا حقیقت آنها چیزی جز اراده هم نیست. لذا به محض اینکه انسان اراده خود را از آن صور برگیرد، ناپدید می شوند. امّا اگر انسان دوباره همان صور را اراده نماید باز به همان صورت اوّل ظاهر می شوند. خود اراده موجودی غیر مادّی، بی شکل، بی رنگ و فاقدِ اندازه است؛ امّا آنگاه که انسان اراده می کند کمالات وجودی اراده، در مرتبه پایین تری از وجود، به صورت موجودات شکل دار و رنگ دار ظاهر می شوند؛ ولی آنگاه که انسان اراده خود را برگرفت آن صور نابود(معدوم) نمی شوند، بلکه به مرتبه بالاتر خود بازگشته با حقیقت اراده متّحد می شوند. به عبارت دیگر، صور خیالی انسان، از مرتبه بطون خود، که همان اراده است، به مرتبه ظهور تنزّل یافته و دوباره به مرتبه بطون خود باز می گردند. لذا زبان حال صور خیالی انسان این است که:« ما از اراده آمده ایم و به سوی او باز می گردیم.» صور خیالی، در افراد عادی همواره در ظرف خیالند و به عالم خارج راه نمی یابند؛ امّا این بدان معنا نیست که ظهور خارجی آنها محال است . در افراد دارای نفوس قوی مثل انبیاء، اولیای الهی و عرفای ربّانی، این صور، حتّی در خارج از ذهن نیز توان موجود شدن دارند. حکیم الهی ملاصدرای شیرازی در این باره فرموده است:«بعضی از بزرگان عرفان گفته اند: هر انسانی قادر است با قوّه وهم خود در قوّه خیالش اموری را پدید آورد که وجود خارجی ندارند. امّا عارف با قوّت همّت خود می تواند موجوداتی را در عالم خارج نیز ظاهر نماید؛ لکن تا زمانی که عارف از آن موجودات غافل نشده آنها در عالم خارج موجود خواهند بود ولی به محض اینکه از آنها غفلت کند معدوم می شوند.» (الشواهد الربوبیة،ص 264، الإشراق الأول). اراده فعلی خداوند متعال نیز تقریباً به همین صورت تجّلی نموده به صورت عالم خلقت ظاهر شده است. لکن برای خدا ذهن و خیال و غفلت و امثال این امور معنی ندارد. او یک اراده ازلی کرده و با آن یک اراده کلّ هستی را از صبح ازل تا شام ابد یکجا پدیدار ساخته است. لذا خداوند متعال فرمود: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ وقتی چیزی را اراده می کنیم، فقط به آن می گوییم:موجود شو! بلافاصله موجود می شود» (النحل:40) و فرمود: «إِنَّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ × وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ؛ همانا ما هر چیز را به اندازه آفریدیم. و امر ما یکی بیش نیست، همچون یک چشم بر هم زدن.» (القمر: 49، 50) البته باید توجّه داشت که اراده انسان برای اینکه به صورت شکلی خیالی و ذهنی تجلّی نماید مستقیماً به آن صورتها ظاهر نمی شود بلکه مراحلی را طی نموده، مرتبه مرتبه در مراتب وجود پایین می آید تا به صورت اشکال و صور خیالی و ذهنی ظاهر شود. به عنوان مثال برای اینکه انسان بتواند صورت ذهنی کوه طلا را در ذهن خود ایجاد نماید ابتدا اراده انسان به قالب صورت عقلی کوه (مفهوم عقلی کوه) و صورت عقلی طلا (مفهوم عقلی طلا) ظهور می یابد که هیچکدام دارای شکل و رنگ و اندازه نیستند؛ آنگاه هر کدام از آن صور عقلی از مرتبه صورت عقلی تنزّل یافته در قوّه ی متخیله شکل پیدا کرده با هم ترکیب می شوند و سر آخر، در قوّه خیال به صورت کوه طلا ظاهر می شوند. اراده الهی نیز از ابتدا به صورت موجودات مادّی ظاهر نمی شود؛ بلکه ابتدا به صورت موجودات غیرمادّی خاصّی که فاقد هرگونه شکل و رنگ و اندازه هستند تجلّی می کند که این موجودات را عقول مجرّده یا حقایق جبروتی یا ملائک مهیمنه می نامند. آنگاه اراده حقّ تعالی از این مرتبه از وجود نیز تنزّل یافته به صورت موجودات غیر مادّی شکل دار و رنگ دار و دارای اندازه ظهور پیدا می کند که آنها را موجودات مثالی یا ملکوتی می نامند. در مرحله ی سوم اراده فعلی خالق متعال از این مرتبه نیز نازل شده به صورت موجود مادّی ظاهر می شود. لذا خداوند متعال در آیاتی فرمود: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خرائن آن (حقیقت آن) نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه ی معلوم و معین.»(الحجر:21) « ... وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است .»(الحدید:25) « ... وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواج؛ و برای شما هشت زوج از چهارپایان نازل نمود.» (الزمر:6) با تبیین فوق از رابطه خدا نسبت به خلق، معنی قائم بودن موجودات به خدا نیز کاملاً روشن می شود. یعنی همانطور که صور خیالی انسان، با تمام وجودشان قائم به اراده انسان بوده، به محض انصراف اراده، ناپدید می شوند، موجودات عالم نیز به همین نحو بند به اراده خداوند متعالند. لذا اگر نازی کند لیلی، فرو ریزند مَحمِلها؛ لکن برای خداوند متعال تجدّد اراده و انصراف از اراده معنی ندارد. اراده او ازلی و ابدی است و محال است آنچه از اراده او ظاهر شده نابود شود. اینکه به ظاهر، موجودات عالم مادّه بعد از مدّتی نابود می شوند توهّمی بیش نیست.موجودات از باطن به ظاهر آمده و دوباره به اصل خویش واصل می شوند. «وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور؛ و از آنِ الله است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است؛ و همه امور، به سوی الله بازگردانده می شوند.» (آل عمران:109) بعضی چنین پنداشته اند که عالم برزخ و عالم آخرت دو عالم دیگر در کنار عالم مادّه اند که موجودات را از این عالم خارج و در آن عوالم داخل می کنند؛ در حالی که چنین نیست. عالم برزخ، عالمی در عرض عالم ناسوت (عالم مادّه) نیست بلکه در طول عالم مادّه قرار دارد؛ به این معنی که عالم برزخ باطن و حقیت عالم طبیعت است. کما اینکه عالم آخرت نیز باطن و حقیقت عالم برزخ است. و مرگ لحظه بازگشت موجودات به عالم برزخ، و قیامت لحظه مرگ کلّ عالم مادّه و عالم برزخ است. البته طبق روایات اهل بیت(ع) و ادّله فلسفی و عرفانی، با وقوع قیامت، بساط عالم مادّه فعلی ما برچیده می شود و نه بساط اصل عالم مادّه. همانطور که در دار طبیعت، بعد از مرگ موجودات، از مادّه آنها دوباره موجودات دیگری سر بر می آورند، بعد از قیامت کبری، از میت این عالم مادّه نیز عالم مادّه ی دیگری سر بر می آورد. کما اینکه عالم فعلی ما نیز برخاسته از خاکستر عالم قبل از خود است. لذا بی نهایت عالم مادّه در گذشته وجود داشته و بی نهایت بار قیامت رخ داده است و بی نهایت بار نیز این روند ادامه خواهد یافت. «عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَفَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ». فَقَالَ: یَا جَابِرُ تَأْوِیلُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَی هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ سَکَنَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَیْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ یَعْبُدُونَهُ وَ یُوَحِّدُونَهُ وَ یَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً غَیْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَیْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّکَ تَرَی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ أَوْ تَرَی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَخْلُقْ بَشَراً غَیْرَکُمْ بَلَی وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ وَ أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِکَ الْآدَمِیِّینَ؛ جابر بن یزید، گفت: از امام باقر(ع) تفسیر قول خدای عز و جل را پرسیدم که می فرماید: «پس آیا در آفرینش نخستین درمانده شدیم؟! بلکه آنها در آفرینش جدید در شک اند.» امام فرمودند: ای جابر تاویلش اینست که چون خدای عزّ و جلّ این خلق و این عالم را پایان دهد، و اهل بهشت در بهشت جا کنند، و اهل آتش در آتش ، خدای عزّ و جلّ تجدید می کند عالمی غیر از این عالم را. و تجدید می کند عالمی را  از غیر مذکّر و مؤنّثی که او را بپرستند و یگانه اش شناسند. و زمینی جز این زمین برای آنها می آفریند که آنها را حمل نماید؛ و آسمانی جز این آسمان که بر آنها سایه افکند. شاید تو چنین می پنداری که خدای عزّ و جلّ فقط همین یک عالم را آفریده است، یا اینکه خدای عزّ و جلّ آدمی جز شما نیافریده است. آری به خدا سوگند که خداوند تبارک و تعالی هزار هزار عالم و هزار هزار آدم (ابو البشر) آفریده و تو در آخر این همه عالم ها و این همه آدمیانی .» (بحار الأنوار، ج  54، ص 321) خداوند فیاض ازلی و ابدی، علّت تامّه ی عالم هستی است، و محال است با وجود علّت تامّه، معلولش موجود نگردد. لذا تا بوده خدا مخلوق داشته و تا ابد مخلوق خواهد داشت. برای خالق دائم الفیض، تعطیل فیض محال است. البته او در مرتبه ذاتش بود و کسی با او نبود و هست و کسی با او نیست و خواهد بود و کسی با او نخواهد بود. «کان الله و لم یکن معه شیء و الآن کما کان» در مرتبه ذاتش عالم است بی هیچ معلومی؛ خالق است بی هیچ مخلوقی، قادر است بی هیچ مقدوری و ...


کشتی تایتانیک و نفرین فراعنه

داستانهایی در مورد کشتی تایتانیک و نفرین فراعنه!

بزرگترین وبلاگ مسائل ارواح wWw.Axiom-Elf.Blogfa.Com 

همه ما حتما در مورد کشتی تایتانیک و غرق شدن اون چیزایی خوندیم  و دیدیم ولی اینکه چه جوری این کشتی بزرگ که همه اونو جاوید و غرق نشدنی می دونستند با کوه یخی برخورد کرد و غرق شد به جز علل فیزیکی که برای غرق شدن این کشتی بیان شده یه علت متافیزیکی هم برای اون بیان شده که  مربوط به نفرین فراعنه هست طبق نوشته های موجود در اهرام مصر اشخاصی که بخواهند به جنازه های مومیایی شده خانواده فرعون نظری داشته باشند به عذابی جاوید مبتلا می گردند که بعضی از مصر شناسان براین باورند که تاتموس سوم یکی از فراعنه مصر جهت ایجاد رعب و وحشت در میان مردم مان ان عصر و جلوگیری از مقبره ها به کاتبان دستور داده بود تا در کتیبه های  سنگی متن نفرین نامه وی را حک کنند در سال 1911 میلادی تاجری فرانسوی به نام رنه موروا که در کشور انگلستان به کار تجارت اشیای قدیمی مشغول بود و در زمینه صنعت کشتی سازی نیز سرمایه گذاری می کرد به همراهی کاپیتان اسمیت ومهندس اندروز به مصر می روند بر حسب تصادف در انجا شاهد خرید و فروش تابوتی قدیمی متعلق به معبد امون  می شوند که در قرعه کشی شرکت می کنند و این تابوتو خریداری می کنند این تابوت ارزش هنری زیادی داشت و دارای حکاکی های نفیسی بود و درون ان جنازه مومیایی شده همسر فرعون شانزدهم مصر بود و دیواره های تابوت از طلا و عاج بر روی سنگ ساخته شده بود موروا از خریدش خوشحال بود و انرا پیک خوشبختی خودش می دانست ولی برخلاف نظرش از زمانی که ان تابوت به زندگی او وارد شد دچار بدبختی ها و تیره روزی های بی شمار شد هنوز چند روزی از خرید ان نگذشته بود که بر اثر گرفتگی لوله تفنگش دست راستش مجروح وقطع شد مغازه اش در اتش سوخت و دچار بیماری سل شد و در عرض یک ماه بطور کلی بد بخت و ورشکست شد مورو اپس از فکر کردن زیاد متوجه تابوتی شد که خریداری کرده بود و با خود فکر کرد که این گرفتاریها درست پس از خریدن این تابوت شروع شده اند و بسراغ ان رفت بمحض نزدیک شدن به تابوت از ترس بر جای خود میخکوب شد غیر قابل باور بود و لی حقیقت داشت موقعیکه انرا خریداری کرده بود ساعتها به تصویری که روی تابوت حکاکی شده بود نگاه کرده بود تصویر دارای لبخند و چشمانی بسته بود . اما این بار فرق می کرد چشمان تصویر باز بود و هیچ نشانه ای از تبسم بر ان نبود و گویی با نفرت بر او نگاه می کرد .پس تصمیم به فروش ان گرفت ولی نمی خواست در این کار عجله به خرج دهد و به قیمت پایین بفروشد. در همسایگی خانه او بیوه ثروتمندی بود که از زمان مراجعت او از مصر هر روز به خانه انها می امد و ساعتها در مورد مصر و تمدن کهن با او صحبت می کرد انگونه که بعدها خانم همسایه در اخرین ساعات مرگش به کشیشی که به بالینش حاضر شده بود گفت که وقتی به خانه موروا رفتم دیدم که ا. بر جای خود خشک شده و به چشم های تصویر روی تابوت خیره شده اولش فکر کردم در همان حالت مرده است ولی زمانیکه نزدیک شدم متوجه لرزش خفیف بدنش شدم فهمیدم دچار شوک شدیدی شده پشتش را مالیدم و به زور یک فنجان قهوه به او خوراندم . پس از بیست دقیقه موروا به حالت عادی برگشت و با گریه گفت چشمان تصویر باز شده و روح ملکه در این اتاق قدم می زند من که به بد شانسیهای یک ماه قبل او واقف بودم گفته هایش را از روی فشار عصبی دانستم و برای انکه خونسردی و ارامش را به او باز گردانم گفتم: در مورد مومیایی تو اشتباه می کنی و برای اینکه خیالت ازین بابت راحت باشد من حاضرم انرا به قیمت خوبی از تو بخرم انتظار برخورد شدیدی از جانب وی را داشتم چون دو هفته قبل در مورد فروش ان صحبت کرده بودیم وی برخورد تندی نشان داده بود با شنیدن این حرف جان تازه ای پیدا کرد و بدون انکه مبلغ پیشنهادی را بشنود گفت باشد انرا به تو فروختم  در ان لحظه خیلی احساس خوشحالی می کردم ولی ای کاش هرگز انرا نخریده بودم. موروا با فروش تابوت تمامی بدبختی هایش را نیز به خانم بیبسکو انتقال داد.همانروز ورود مادرش از پله ها سقوط کرد و نخاعش قطع شد مردی که قرار بود با او ازدواج کند بی هیچ بهانه ای کنار کشید و او را تنها گذاشت مرغ و خروسهایش بصورت دست جمعی مردند . سه سگ گرانبهایش در یک لحظه هار شدند و بطرف یکدیگر حمله کردند و در نهایت انها را با تیر خلاص کردند و خود خانم بیبسکو هم به بیماری جذام مبتلا شد و با زجر فراوان در گذشت.کشیش تگنر که در اخرین لحظات بالای سر خانم بیبسکو بود پی به این راز مخوف برد و پاپ اعظم را در جریان امر گذاشت و طبق دستور کلیسا می بایست هر چه زودتر به اهرام مصر باز گردانده شود و ماموریت انتقال ان به کشیش سپرده شد. موروا دو روز بعد از مرگ خانم بیبسکو در گذشت و تحقیقات بعدی نشان دادند که فروشنده اصلی نیز چندی قبل بر اثر یک اشتباه فوت کرده است. اما مادر علیل خانم بیبسکو که تنها وارث وی بود اعلام کرد که جنازه مومیایی و تابوت انرا به موزه مردم شناسی لندن اهدا می نماید . مسئولان این موزه با خوشحالی قبول کردند و انرا به موزه انتقال دادند فاجعه های پیش بینی نشده  ان مومیایی پایانی نداشت و برای دست اندر کاران ان موزه نیز درد سرهایی  فراهم کرد بعنوان نمونم نقاش ایتا لیایی بنام امیل کانتینی در طول شش ماه تلاش چندین بار خواست از تصویر ملکه مصری تابلویی تهیه کند و هر بار بدلایل نا معلومی موفق نشد و اخرین بار که تصویر را تمام کرد و سوار درشکه شد تا انرا به گالری نقاشی اش ببرد در بین راه ناگهان چیزی متحرک و سفید از اسمان بر بالای سر درشکه نمایان شد و موجب رم کردن اسبها شد و تابلو کاملا تخریب شده بود و فقط چشمهای ان سالم مانده بودند که به وضع تمسخر امیزی بوی می نگریست. اتش سوزی موزه لندن نیز در سال 1911 یکی از رویدادهایی است که هنوز علتش مشخص نشده و عده ای بر این باورند که به علت وجود تابوت در این موزه صورت گرفته چرا که در هنگام وقوع فاجعه شبحی را در حال پرواز در بالای این موزه دیده اند. دیگر برای مسئولان موزه جای درنگ نبود و باید از شر این تابوت خلاص  می شدند با تلگرامی فوری موضوع را با موزه مصر شناسی نیویورک مطرح ساختند . پرفسور اچ . دی . زیگلز کارشناس مصر شناسی در ان عصر توانست دست اندر کاران موزه نیویورک را متقاعد سازد که گفته های انگلیسیها از خرافات سر چشمه گرفته است و اخر سر انان در پاسخ به تلگراف اعلام نمودند که ملکه مومیایی شده را با  کشتی تایتانیک به امریکا بفرستند تا در این موزه نگهداری شودو مطمئنا ان ملکه از بودن در کنار سایر نمونه های مصر باستان خوشحال خواهد شد و دست از بازیگوشیهایش بر خواهد داشت. این پایان ماجرا بود و تابوت فوق به کاپیتان اسمیت و مهندس اندروز سپرده شد تا بوسیله کشتی تایتانیک به امریکا برده شود این دو تنها کسانی بودند که در انروز از چگونگی خریدو حمل ان با خبر بودند و بنا بر ترسی که از تهمت قاچاق کالا و میراثهای فرهنگی سکوت را تر جیح دادند و کشتی تایتانیک غرق شد و ملکه مصری توانست از دو دشمن قدیمی خود نیز انتقام بگیرد . ایا می توان همه این رویدادها را بر حسب تقاطع زمان و تصادف گذاشت اگر این طور باشد پس موضوع شبح که بارها مشاهده شد چگونه می توان توجیه کرد؟   


داستان واقعی در مورد یوفوها

ربوده شدن سرجوخه اهل شیلی توسط فرازمینی ها !

در 25 اوریل 1977 سرجوخه ارماندو والدوس در برابر چشمان حیرت زده سربازان زیر دستش در دل شب ناپدید شد. طبق اسناد محرمانه ارتش شیلی ان شب یک گلوله بزرگ نورانی در فاصله چند ده متری اتش اردوگاه سربازان ظاهر شده بود و انچخ بعد از ان اتفاق افتاد از طرف ازتش شیلی سخت پنهان نگاه داشته شد. حتی سرجوخه ارماندو والدوس و هفت سرباز زیر دستش را هم در سرویس های ویژه ارتش در جایی نامعلوم تحت نظر قرار دادند و به هیچ وجه اجازه ملاقات و تماس با کسی را نداشتند. در ماه مه 1978 سرجوخه ارماندو والدوس و سربازانش را به محل آن حادثه بردند.ارتش شیلی ورود به منطقه بازسازی شده را ممنوع کرده بود. بالاخره سرجوخه والدوس در 1978 به دلایل نامعلوم از ارتش استعفا داد. و امکان مصاحبه با وی فراهم گردید. مصاحبه کننده نویسنده کتاب ((علم و فرازمینی ها)) بود...

مصاحبه با سرجوخه ارماندو والدوس - محل : امریکای جنوبی شیلی

س : سرجوخه والدوس اکنون که 18 ماه از واقعه می گذرد ایا می توانید دوباره آنچه به شما گذشته را شرح دهید؟

ج : والدوس : یک روز عادی بود که من و افرادم کارهای معمولی و روزانه خود را انجام میدادیم. حدود ساعت 20-30 بامداد بعد از نیمه شب یکی از افرادم که به همراه سرباز دیگری در سی چهل متری ما مشغول نگهبانی بود به سرعت پیش ما امد و اطلاع داد که هم اکنون اتفاقی عجیب در شرف وقوع است. ما ابتدا فکر کردیم که مسئله مربوط به چهارپایانی است که نگهبانی از انها را بر عهده داشتیم. من و تمامی افراد خارج شدیم و به محل رسیدیم.آنچه همگی ما شاهد آن بودیم یک نور خیلی بزرگ بود که با سرعت تمام روی تپه ای در 500 الی 600 متری ما پایین می امد.فکر کردیم با یک شهاب آسمانی یا چیزی شبیه به ان باشد. در نگاه اول بیشتر شبیه به آتش بازی بود اما پس از چند ثانیه پشت آن تپه ناپدید شد. اما از اطراف تپه روشنایی درخشنده ای دیده می شد.
ناگهان در یک لحظه به فکرم رسید با یکی از افرادم بروم و این نور را از نزدیک ببینم. هنوز این فرمان را نداده بودم که یکی از افراد ما را متوجه جهتی مخالف جهتی که جمع شده بودیم - تقریبا سمت چپمان - کرد. انچه دیدم اسباب حیرت و حتی وحشتمان شد. ان موقع هیچ کس نتوانست حدس بزند که آن چیز یک بشقاب پرنده (یک یوفو ) است. نوری بود به قطر حدود 20 متر بیضی شکل که در مرکز درخشندگی بیشتری داشت. به نحوی پیدا بود که این نور از چیزی به وجود میاید ولی از چه نمی دانم. از آن موقع من و افرادم شروع به احساسی مرموز کردیم. گویی چیزی از درون ما را تسخیر می کرد. تاکنون نمی دانیم این نور چگونه پدید آمد ولی می فهمیدیم که مانع از آن شد تا به طرف نور اولی در پشت تپه برویم.
آن لحظه افراد من کنترل خود را از دست دادند و بدون اینکه بفهمیم از کی و چگونه خود را در حالتی یافتیم که همه بازوی هم را گرفته بودیم . فکر می کنم که من این فرمان را داده بودم. مدتی طولانی در همان حال ماندیم. بعضی از افرادم دعا می خواندند و بعضی دیگر گریه می کردند. همه برای خواندن دعا زانو زدیم.
من به عنوان فرمانده دسته مجبور بودم که کاری کنم. این بود که به طرف نور فریاد زدم و حواستم که خودش را معرفی کند. ولی می دانستم که این کار بیهوده است و با کسی طرف نیستم. لحظه ای بعد حیوانات و اسبهای آن منطقه شروع به رفتاری غیر عادی کردند. انها هم مشغول تماشای نور شدند. سگی که همراهمان بود نیز خود را پشتمان مخفی کرد و به نور خیره شد.ما فکر می کردیم که با پدیده ی خطرناکی روبرو هستیم چون حتی حیوانات هم ترس خود را نشان داده بودند. بعد از مدتی نمی دانم چقدر دستور دادم آتش را خاموش کنند چون فکر کردم شاید آتش آن پدیده را ه خود کشانده است. متوجه شدم آتش به طرز عجیبی پت پت می کند اما خاموش نمی شود. این  بود که همگی برای خاموش کردن آن حرکت کردیم و به اندازه فقط چهار پنج قدم و نه بیشتر از هم جدا شدیم که در این حال فکری به خاطرم رسید.
نمی توانم توجیه کنم که چرا به طرف نور به راه افتادم فکر می کنم می دانستم که چیزی دستگیرم نمی شود اما گویی نیرویی عجیب مرا به سمت نور راه می انداخت. در این لحظه دیگر چیزی به خاطر ندارم فقط فردای ان روز افرادم برایم گفتند که در یک محل ناگهان از نظر آنها ناپدید شدم و مدتی بعد درست در همان محل ظاهر شدم و این زمان 15 دقیقه به طول انجامید. ظاهرا با حالت عجیبی همراه با تشنج عصبی مدام این جمله را تکرار می کردم :"ما دوباره باز خواهیم گشت!؟"
فردای آن روز وقتی به حال امدم نمی دانستم که چطور شده که در این وضعیت قرار گرفته ام. اول فکر کردم شاید خواب دیده ام. اما با به یاد آوردن بعضی چیزها از این فکر دست کشیدم.
آنچه بعد ها رخ داد داستان طولانی ای دارد : فردای آن روز در من تحولات عجیبی رخ داد. احساس خستگی جسمانی عجیب و درد شدیدی در پهلوهایم می کردم. انگار کار بدنی فوق العاده ای انجام داده باشم. در روز واقعه من ریشم را تراشیده بودم ولی فقط به مدت 15 دقیقه ناپدید شده و سپس آشکار شده بودم ریش بلند ده روزه ای داشتم. نکته عجیب اینکه افرادم هیچ یک از این نشانه ها را نداشتند . فقط دچار شوک عصبی شده بودند. تقویم ساعتم هم چند روز جلو رفته بود.

س : آیا چیزهای دیگری وجود دارد که به یاد آورده باشید؟

ج :خیلی سعی کردم اما چیزی به یادم نمی آ ید.

س : بعد از این ماجرا آیا اتفاق افتاد با یوفوی دیگری روبرو شوید؟

ج : خیر

س : بعد از واقعه از شما چه آزمایش هایی کردند؟

ج : در ارتش انواع آزمایشات عصبی و مغزی و روانی را روی من به عمل آوردند. حتی تست دروغ سنجی.

س :ایا خواب های عجیب می بینید؟

ج بله . ولی ارتباطی به موضوع ندارد. فقط یکبار اتفاق عجیبی برای من افتاد. در کنار هم اتاقی ام خواب بودم که احساس کردم فشار شدیدی بر روی سینه و همه تنم وارد می شود. خیلی سعی کردم تکان بحورم و هم اتاقی ام را صدا بزنم اما نتواستم. در همان لحظه فریاد بلندی کشیدم و توانستم از ان نیرو خلاص شوم. هم اتاقی ام از خواب پرید. خیس عرق شده بودم. نمی خواهم دیگر آن را احساس کنم.

س : آیا شبیه مورد خود را در دیگران دیده اید؟

ج : نه شبیه به خودم اما چیزهای عجیب دیده ام. به عنوان مثال همسر یکی از همکارانم احساس های عجیب و صداهای غریب حس کرده و در خواب از جا بلند شده و معادلات و محاسباتی انجام داده که خودش هم از نتیجه آن معادلات بی خبر است یا طرح هایی کشیده که به هیچ وجه معنایش را نمی داند.


مراحل جداشدن روح از بدن در لحظه مرگ انسان چگونه است؟

مراحل جداشدن روح از بدن در لحظه مرگ

بزرگترین وبلاگ دنیای ماوراء www.axiom-elf.blogfa.com

پرسش:
مراحل جداشدن روح از بدن در لحظه مرگ انسان چگونه است؟
پاسخ:
لحظه مرگ بسیار حساس و خطرناک است حتی خوبان و نیکان از آن دلهره و وحشت دارند ; البته منافاتی نیز ندارد که در عین حال که ترس دارند ، به ملاقات پروردگار نیز علاقه داشته باشند مانند غواصی که به یافتن مروارید علاقمند است در عین حال از غرق شدن در دریا هم بیم و ترس دارد . خداوند متعال می فرماید : «وَ جَآءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَ لِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ ;(ق ،19) و سرانجام سکرات مرگ به حق فرا می رسد ، این همان چیزی است که از آن می گریختی » . در هنگام سکرات و حالت احتضار و آستانه مرگ حوادث گوناگونی برای انسان رخ می دهد ; از جمله :
الف ) تمثّل مال ، همسر و فرزندان ، اعمال :
1 . مال و دارایی و ثروتی که شخص سال ها در پی آن تلاش کرده و خود را به آب و آتش زده ، اکنون انسان از آن جدا می شود و حتی نمی تواند یک درهم سیاه را با خود بردارد و ببرد ، به اشکالی تمثل پیدا می کند و با انسان سخن می گوید .
2 . اهل و همسر و فرزندان و.. . که یک عمر برای آنان زحمت کشیده ، اکنون نمی توانند به فریاد او برسند و حتی در برخی موارد همسر و فرزندان به خاطر ثروت محتضر مایلند که پدر و همسرشان زودتر بمیرد تا آنها به ثروت او دست پیدا کنند! 3 . اعمال شخص نیز در هنگام مرگ متمثل می شوند و با صاحب خود حرف می زنند .
ب ) شیطان نیز در هنگام مرگ شخص محتضر را وسوسه می کند و به او کفر و شرک را تلقین می کند تا به این وسیله ایمانش را به سرقت ببرد و شخص ، بی ایمان از دنیا برود .
ج ) انسان محتضر در لحظه مرگ تمام فراز و نشیب های عمر و زندگی خویش را در چند لحظه همچون یک حلقه فیلم می بیند و برای فرصت های از دست رفته عمر خویش حسرت می خورد . انسان ها همچنین در لحظه مرگ اهل بیت(علیهم السلام)را بر بالین خود مشاهده می کنند و آن بزرگواران نیکان را تسکین و آرامش می بخشند .(1)لحظات مرگ خوبان و نیکان با بدان و بدکاران تفاوت دارد ; نیکان و صالحان به هنگام فرا رسیدن مرگ ، با سلام و بشارت و امنیت مورد استقبال قرار می گیرند و خداوند برای آنان اجر کریم آماده کرده است ; (احزاب ،43) و درباره بندگان صالحش می فرماید : «یَـأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَـئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً *(فجر ،27و28) تو ای روح آرام یافته ! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است .» در جایی دیگر می فرماید : «همان ها که فرشتگان قبض ارواح روحشان را می گیرند در حالی که پاک و پاکیزه اند به آن ها می گویند سلام بر شما باد ، به خاطر اعمالی که انجام می دادید ، وارد بهشت شوید .»(نحل ،32) و.. . خداوند متعال درباره لحظه جان دادن و مرگ بدکاران می فرماید : «همان ها که فرشتگان قبض ارواحروحشان را می گیرند در حالی که به خود ظلم کرده بودند ، در این هنگام آن ها تسلیم می شوندو می گویند ما کار بدی انجام نمی دادیم ، آری خداوند به آن چه انجام می دادید عالم است » .(نحل ،28) در جایی دیگر درباره شیوه جان دادن بدکاران می فرماید : «چه کسی ستمکارتر از کسی است که دروغی به خدا ببندد یا بگوید وحی به من فرستاده شده در حالی که وحی به او نشده باشد.. . و اگر ببینی هنگامی که این ظالمان در شداید مرگ فرو رفته اند و فرشتگان دست ها را گشوده به آنان می گویند جان خود را خارج سازید ، امروز مجازات خوار کننده ای در برابر دروغ هایی که به خدا بستید و در برابر آیات او تکبر ورزیدید ، خواهید دید» .(انعام ،93) گنه کاران و بدکاران با انواع دلهره ها و جدایی ها و خطرها ، وحشت زده هستند و به جای دلداری از سوی فرشتگان با کتک و عذاب شدید و بی احترامی ، جان می دهند .(نساء ،97)(2)
پاورق:
1 : معاد ، محسن قرائتی ، انتشارات در راه حق / معاد ، شهید دستغیب
2 : معاد ، محسن قرائتی ، همان ، ص 109 ـ 118 / تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی

بقیه مطالب در مورد مرگ در ادامه مطلب


موجودات خیالی فضایی

موجودات خیالی فضایی

انسان از دیرباز در اندیشه یافتن و شناختن موجودات ذی‌شعور دیگری در روی زمین و یا در آسمان‌ها بوده است. کنجکاوی قابل ستایش و سیری‌ناپذیر، در طول هزاران سال انسان را خسته و مأیوس نکرده است. اما تاکنون نتیجه همه این کاوش‌ها فقط «هیچ» بوده است و هنوز از پس این زمان درازآهنگ بر روی نقطه آغاز ایستاده‌ایم. آگاهی‌هایی که انسان امروز از بزرگی و عظمت غیر قابل تصور کیهان، با گستره‌ای در حدود چهارده میلیارد سال نوری دارد، به او اجازه نمی‌دهد و نباید هم بدهد که بپندارد خود به تنهایی باهوش‌ترین موجود جهان است. این احتمالی غیر علمی نیست که تصور کنیم به همان نسبتی که جهان پیرامون ما از ما بزرگتر و بسی پرشمارتر است، موجودات دیگری نیز وجود داشته باشند که هم از نظر تعداد و تنوع و هم از نظر توانایی‌های فکری از ما پیشی داشته باشند. همچنین ممکن است که این موجودات تصور شده ما، نه در فاصله‌ای بسیار بعید که حتی در نزدیکی ما باشند. اما درکی که ما از پدیده هنوز غیرقابل توصیف و تعریف‌ناپذیر «زمان» و «مکان» داریم، با درک آنان متفاوت باشد و این خود موجب ناکارآمدی ابزارهای «شناخت‌شناسی» ما از آنان شود. ما بر روی زمین با جاندارانی آشنا هستیم که طول عمر آنان از چند ساعت تا چند صدسال متغیر است. آیا همه آنان از مفهوم زمان همان درکی را دارند که ما داریم؟ آیا موجوداتی وجود دارند که عمر آنان کسری از ثانیه یا حتی هزاران سال باشد؟ در اینصورت آیا ما قادر به درک حضور آنان خواهیم بود؟ اینها و بسیاری احتمال‌ها و اندیشه‌های دیگر که در اینجا فرصت پرداختن بدان نیست، پرسش‌هایی حل نشده اما کماکان زنده و پویا در ذهن بشر هستند. همه اینها، تنها تفکرات و احتمالاتی در ذهن ما هستند و تاکنون هیچ اثری که متعلق به موجودات زنده فضایی باشد، بدست نیامده و هیچ دانشمند یا مرجع علمی و پژوهشی چنین پدیده و یافته‌هایی را تأیید نکرده است. ضمن اینکه برخی از شواهد قابل رد کردن هم نیستند. اما از سوی دیگر عده‌ای سوداگر از این علاقه و کنجکاوی انسان و میل به دانستن او، برای مقاصد خود استفاده کرده‌اند و ذهن جستجوگر بسیاری از مردمان و جوانان را به بازی گرفتند و آشفته کردند. شناخته شده‌ترین اینان در دنیا که برخی از کتابهایش در ایران نیز ترجمه و منتشر شده، شخصی از اهالی سوئیس بنام «اریک فون دانیکن» است که متأسفانه نوشته‌های گمراه کننده و مجعول او در ایران طرفدارانی دارد و حتی بعضی کسان گفتارهای او را بنام خود منتشر می‌کنند. اظهارنظرهای فون دانیکن بر پایه شرح رویدادهایی است که هیچگاه روی نداده است. بسیاری از عکس‌هایی که در کتاب‌هایش منتشر شده (و گاه رونویس کنندگان ایرانی‌اش آنها را عیناً و بدون ذکر منبع در رونویس‌های خود می‌آورند)، ساختگی و حتی نقاشی‌هایی عامیانه هستند. او بجای تحقیق و پژوهش جدی در زمینه چگونگی ساخت‌وساز بناهای شگفت‌انگیز باستان همچون تخت‌جمشید و اهرام مصر و معابد اینکاها (که بسیاری از شیوه‌های علمی و تکنولوژیکی ساخت آنها تاکنون حل نشده باقی مانده است) به یکبارگی تمام آنها را ساخته موجودات فضایی می‌داند و تمام دستاوردهای گرانبهای پیشینیان را نادیده می‌گیرد. از آنجا که درک چنین گفتارهای عامیانه برای مردم غیر متخصص، آسان‌تر و دست‌یافتنی‌تر است، افکار عمومی چنین سخنانی را بهتر می‌پذیرند و سد راه کسانی می‌شوند که قصد بررسی واقعگرایانه و عالمانه آنرا دارند و به عبارت دیگر این شیوه‌ای برای تبلیغ و ترویج «جهل» است. در طی چند ده سال گذشته بارها کتاب‌ها و نمایشگاه‌هایی منتشر و برگزار شده که به موضوع موجودات فضایی پرداخته‌اند. در این کتاب‌ها و نمایشگاه‌ها تعداد متنابهی از اسناد و تصویرهای مربوط به بشقاب پرنده یا «یوفو» و «آدم فضایی» در معرض دید مردم قرار می‌گیرد. این گروه از آنجا که شخصاً از ساختگی و مجعول بودن مدارک خود آگاهی دارند و می‌دانند که هیچ مرجع علمی درستی آنها را تأیید نکرده است و از سوی دیگر می‌دانند که جوان درس‌خوانده و آگاه امروزی را نمی‌توانند بسادگی متقاعد کنند؛ دست به جعل منابعی برای درستی ادعای خود می‌یازند و اصل تصویرها یا اشیا را به سازمان ناسا، سازمان کیهان‌نوردی روسیه و یا دانشگاه‌هایی با نام‌های معتبر منسوب می‌دارند و هنگامی که پرسشگر جدی و دقیق از آنان بپرسد که در نشریات و شبکه‌های اینترنتی آن مراجع یاد شده، چنین مطالبی وجود ندارد، اظهار می‌کنند که اینها بصورت محرمانه نگهداری می‌شود و ما به بخش‌های سری آنان دسترسی داریم. نگارنده می‌پذیرد که چنین ادعاهایی بسیار غیر علمی‌تر از آنست که نیاز به شرح و بسط داشته باشد و جوانان ایران، آگاه‌تر از آن هستند که چنین ادعاهایی بتواند زمینه گمراهی آنان را فراهم آورد. اما با توجه به پرسش‌های رسیده و نیز از سوی دیگر انتشار کتاب‌های دیگری در سال‌های اخیر، باز هم این وظیفه را بیاد ما می‌آورد که برای جلوگیری از فراگیر شدن تفکر مرتجعانه و سلطه‌یابی بر افکار توده‌ها، نباید سکوت پیشه کرد. کتاب‌های دیگری که به آن اشاره شد، عبارت است از انبوهی آثار در زمینه فال‌بینی آسمانی، طالع‌بینی چینی و هندی و آریایی، و نیز ستون‌های «متولد ماه» در برخی نشریات عامیانه. این نوشته‌ها که هیچگونه ارتباطی نه با آیین‌های هندی و چینی دارند و نه با باورهای آریایی، حتی از درک مفهوم «طالع» که ثبت آن در دوران باستان بر بنیادهای دقیق نجومی و محاسبات جایگاه ستارگان و سیارات در بروج دوازده‌گانه، صورت می‌پذیرفته است، عاجز هستند. به گمان نگارنده استفاده از ابزارهای خرافاتی و گسترش و تبلیغ جهل، راه‌حل شایسته‌ای برای کسب مخاطب و افزایش تیراژ نشریه نیست.

ویرایش: Axiom-Elf